دیروز رفتم پروژه رو پرینت گرفتم که تحویل استاد بدم ولی وقتی رسیدم دانشکده حراست گفت ۱۰ دقیقه پیش رفته و من ۴۰ دقیقه تو مغازه پرینتری معطل بودممنم یه یادداشت نوشتم گذاشتم روی کتابچه سیمی و با دی وی دی از زیر در هل دادم داخل اتاقش
صبح بهش ایمیل زدم که بگم ببخشید اینطوری شد و همونطور که تو یادداشت نوشتم آمادم اصلاحات شما را برای سابمیت کردن مقاله انجام بدم ولی به طرز عجیبی استادی که حتی نصف شب جواب ایمیل میده نوز خبری ازش نیست و این منو نگران میکنهیکی نیست به من بگه آخه بچه سر پیری درس خوندنت دیگ
برچسب:
نویسنده: boud
یاد دو تا مقاله بی ربط به رشته م افتادم که مدتها پیش از روی فضولی و سرچای بیخودی که یهو به ذهنم میاد دیدنشونیکی در مورد آمار وقوع جرایمی خون و خونریزی دار بود که به طرز معنیداری با کامل شدن ماه زیادتر شده بود نسبت به بقیه روزا
و یکی در مورد آمار همین نوع جرم تو روزای خاص ماه که شرایط جسمی خانما متفاوت میشهالبته دومی شامل من نمیشه، ولی هر وقت اینطوری حالم گرفته و افسرده طور میشه، یه نگاهی به تقویم میندازم ببینم چندمین روز ماه قمریه!اینم اضافه کنم که هیچ کدوم این مقالههایی که درموردشون گفتم داخ
برچسب:
نویسنده: boud

پسری که رو دستش گوزن تتو شده و اون یکی که ساعتش پر از ماهی هست سوار میشن و روبروم میشینن.
آقای ماهی به نقشه بالای در نگاه میکنه و میپرسه: کجا باید بریم؟
آقای گوزن میگه: اون قرمز کمرنگه (منظورش صورتیه). بعد ایستگاهها رو میشمره و به آقای ماهی میگه: ۹ ایستگاه دیگه، یعنی ۹ تا ۳ دقیقه
آقای ماهی یه لبخند کش دار میزنه و میگه: یعنی ۲۵ دقیقه دیگه؟
و این مکالمه ادامه پیدا میکنه ...
برچسب:
نویسنده: boud

شب عجیبی بود
ساعت ۱۱ نشده بود
دیدم یه نسیم خنک داره میاد
دراز کشیدم جلوی در تراس (دقیقا تو زاویه عمودی) و اصلا متوجه نشدم چطور بیهوش شدم
بازم رو زمین
و تا ساعت ۳ که از سرما بیدار شدم
و بعد تا ۵ که طبق عادت بدنم بیدار شدم ولی شدید گرسنه بودم
تا نزدیک ۷ که چای دم کشید و خاموشش کردم و باز نفهمیدم چطوری ولی بیهوش شدم تا الآن
برچسب:
نویسنده: boud

تو راه پله آموزشگاه بودم، دیدم اون پایین چندتا از شاگردای قدیمی وایسادن منو نیگا میکنن لبخند میزنن. رسیدم پایین داشتم وسط شلوغی مسیر باز میکردم که رد شم، یکیشون اومد نزدیک.
میگم how are you?
میزنه سر شونه م و میگه: تیچر موهاتو میزنی خوب چیزی میشیا
آخه من چی بگم به این نیم وجب بچه که حتی اسمش هم یادم نمونده؟!
برچسب:
نویسنده: boud
برچسب:
نویسنده: boud
برچسب:
نویسنده: boud

دفعه قبل مامانم به خواهرم گفته بود: شما که رفتید، رفتم نشستم تو خونه و تا مغرب به حال خودمون و زندگیمون و مملکتمون اشک ریختم.

الان با خواهرم بیرون بودیم، میگه: مامانم میگه از لحظهای که راه بیفتید تا وقتی تلفن بزنید و بگید رسیدید، تو دل من سیر و سرکه میجوشه؛ کاش الان فردا بود و این راه از جلو پاتون برداشته شده بود.
این راه، اومدنش تلخه و رفتنش زهر؛ پیش خودمون بمونه: همون تلخی اومدنش هم از طعم زهر رفتنشه ...
برچسب:
نویسنده: boud


من سوگ دل کندن از رعنا رو قبلاً پشت سر گذاشتم، امروز وقتی دیدمش که داره میره اونطوری غمگین نشدم، ولی اصلاً ضمانتی وجود نداره که گاهی یادش بیفتم و حس کنم دلم گرفته ...
برچسب:
نویسنده: boud


اگر هندونه و خربزه و دوغ محلی نباشن، هیچ وقت نمیتونم تابستون رو بخاطر گرمای طاقت فرساش ببخشم ...
نمیدونم مشکل اینترنت منه یا بلاگفا، وبلاگا خیلی بد برام باز میشن. حتی همین پنل مدیریت وبلاگ هم
برچسب:
نویسنده: boud
2155فروردین عوارض ۴۰۵ ناصرخان رو دادم، ۳۶۰ بود. عصری رفتم عوارض رعنا رو هم تسویه کنم (۴۰۵ با خریدار بود) دیدم شهرزاد یه بند اضافه کرده (ماده ۲۹) که ۹۰۰ تومنه! توضیحی هم نداشت، سرچ هم کردم جواب روشنی نگرفتم. ولی دیگه باید انجام میشد تا نوبت تعویض پلاک بدنسامانه شهرداری عدد رو نشون میده که پرداخت کنی، سامانه ای که راهور مستقیم بهش لینک میده ۴۰۰ تومن هزینه استعلام هم اضافه میکنه بهش!! الله اکبر که چقدر جیب این ملتو خالی میکنن این بیشرفا. حالا باز صد رحمت به شهرداری؛ اداره مالیات قسمت عوارض نقل و
برچسب:
نویسنده: boud


امروز شروع رسمی تابستونه. هرچند تحویل پروژه ها انجام نشده هنوز. یکم زمان بذارم برای برنامه ریزی و بعدش استارت بزنم. البته اگه این نئوتادین زودتر اثر کنه و منو از دست آبریزش بینی نجات بده ...
برچسب:
نویسنده: boud

من خودم نیستم ...

ولی خیلی یه جا یا یه آدم امن لازم دارم که خودم باشم ...
یه جایی که بتونم هرچی بار روی دوش و ماسک روی صورتم دارم رو بذارم کنار و ضعیف ترین ورژنمو بروز بدم ...
برچسب:
نویسنده: boud
یکاره بهم پیام داده، میگه شاگرد خصوصی حضوری میگیری؟ گفتم طرف کی باشه، کجا باشه، سطحش چی باشه، چقدر کلاس بخواد؟گفت مامانم! دختر عمه م باهام حرف زده گفته تنهایی داره حالشو بد میکنه، یه جوری سرشو گرم کن.دلم نیومد بگم نه. ولی خونه شون خیلی دوره. تهش گفتم نیمه دوم مرداد، که کارای دانشگاه رو تحویل بدم و سرم خلوت بشه. گفت باشه. هفته ای 1 جلسه 1 ساعته باهاش داشته باش، منم یورو بهت میدم بابتش. گفتم نیاز نیست. بعدا خواستی بیای ایران یه چیزی لازم دارم بهت میگم برام بیار پولشو حساب میکنیم.حالا تا جنگ جدید پ
برچسب:
نویسنده: boud


از روزی که دیدم کلاسمو کنسل کردن بخاطر بیمه و منم تمام کلاسای اضافی رو لغو کردم و گفتم فقط همون ۳ کلاس رو میرم، هر روز تلفن میزنن که بهم کلاس جدید بدن.
فکر کنم این چهارمین کلاسی بود که توی این چند روز بابتش تماس گرفتن و نپذیرفتم. پول چیز بدی نیست، ولی احترام خیلی قیمتیتره. من ترجیح میدم وقتمو هدر بدم ولی با اینا همکاری نکنم
برچسب:
نویسنده: boud