خرید بک لینک

درباره سایت

آبگوشت بُزباش

امکانات وب

2230



اوایل کرونا بود و کل دنیا تو قرنطینه. کل اون مدت که ویلون و سیفون بود عادت کرده بودیم حوالی ظهر ویدیو کال کنه و قبل نهار ما و بعد صبحونه اون زمان معاشرتمون باشه. یه بار حرف رسید به اینجا که بهش گفتم بابا یه حرکتی کن، یه تکونی به زندگیت بده. همین حرف بهش برخورد و دیگه خبری ازش نبود. گذشت یکی دو ماه... عید نوروز شده بود. مامانم شب یهو گفت: فلانی خیلی وقته دیگه بمون زنگ نمیزنه. همه ش دعا میکنم کارش درست بشه دیپورتش نکنن بخواد برگرده.

برچسب: نویسنده: boud تاريخ: سه شنبه 6 مرداد 1405 ساعت: 1:26

صفحه بندی